اين سماور جوش است

پس چرا مي گفتي

ديگر آن خاموش است؟

باز لبخند بزن

قوري قلبت را زودتر بند بزن

توي آن

مهرباني دم کن

بعد بگذار که آرام آرام

چاي تو دم بکشد

شعله اش را کم کن

دستهايت: سيني نقره نور

اشکهايم: استکانهاي بلور

کاش، استکانهاي مرا

توي سيني خودت مي چيدي

کاشکي اشک مرا مي ديدي

خنده هايت قند است

چاي هم آماده است

« چاي با طعم خدا »

بوي آن پيچيده

از دلت تا همه جا

پاشو مهمان عزيز!

توي فنجان دلم

چايي داغ بريز

 

نوشته شده توسط Jaber Gharib در پنجشنبه هفتم آذر 1387 |